تبليغاتX
عشق

عشق

عشق

اي‌ كه‌ مي‌پرسي‌ نشان‌ عشق‌ چيست‌، عشق‌ چيزي‌ جز ظهور مهر نيست‌

عشق‌ يعني‌ مهر بي‌اما، اگر عشق‌ يعني‌ رفتن‌ با پاي‌ سر

عشق‌ يعني‌ دل‌ تپيدن‌ بهر دوست،‌ عشق‌ يعني‌ جان‌ من‌ قربان‌ اوست‌

عشق‌ يعني‌ مستي‌ از چشمان‌ او بي‌لب‌ و بي‌جرعه، بي‌مي، بي‌سبو

عشق‌ يعني‌ عاشق‌ بي‌زحمتي‌، عشق‌ يعني‌ بوسه‌ بي‌شهوتي‌

عشق‌ يار مهربان‌ زندگي‌، بادبان‌ و نردبان‌ زندگي‌

عشق‌ يعني‌ دشت‌ گلكاري‌ شده‌، در كويري‌ چشمه‌اي‌ جاري‌ شده‌

يك‌ شقايق‌ در ميان‌ دشت‌ خار، باور امكان‌ با يك‌ گل‌ بهار

در خزاني‌ برگريز و زرد و سخت‌ عشق، تاب‌ آخرين‌ برگ‌ درخت‌

عشق‌ يعني‌ روح‌ را آراستن‌، بي‌شمار افتادن‌ و برخاستن‌

عشق‌ يعني‌ زشتي‌ زيبا شده‌، عشق‌ يعني‌ گنگي‌ گويا شده‌

عشق‌ يعني‌ ترش‌ را شيرين‌ كني، عشق‌ يعني‌ نيش‌ را نوشين‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ اينكه‌ انگوري‌ كني، عشق‌ يعني‌ اينكه‌ زنبوري‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ مهرباني‌ درعمل‌، خلق‌ كيفيت‌ به‌ كندوي‌ عسل‌

عشق، رنج‌ مهرباني‌ داشتن‌، زخم‌ درك‌ آسماني‌ داشتن‌

عشق‌ يعني‌ گل‌ بجاي‌ خارباش، پل‌ بجاي‌ اين‌ همه‌ ديوار باش‌

عشق‌ يعني‌ يك‌ نگاه‌ آشنا، ديدن‌ افتادگان‌ زيرپا

زيرلب‌ با خود ترنم‌ داشتن، برلب‌ غمگين‌ تبسم‌ كاشتن‌

عشق، آزادي، رهايي، ايمني‌ عشق، زيبايي، زلالي، روشني‌

عشق‌ يعني‌ تنگ‌ بي‌ماهي‌ شده‌، عشق‌ يعني‌ ماهي‌ راهي‌ شده‌

عشق‌ يعني‌ مرغهاي‌ خوش‌ نفس، بردن‌ آنها به‌ بيرون‌ از قفس‌

عشق‌ يعني‌ برگ‌ روي‌ ساقه‌ها، عشق‌ يعني‌ گل‌ به‌ روي‌ شاخه‌ها

عشق‌ يعني‌ جنگل‌ دور از تبر، دوري‌ سرسبزي‌ از خوف‌ و خطر

آسمان‌ آبي‌ دور از غبار، چشمك‌ يك‌ اختر دنباله‌دار

عشق‌ يعني‌ از بديها اجتناب‌، بردن‌ پروانه‌ از لاي‌ كتاب‌

عشق‌ زندان‌ بدون‌ شهروند، عشق‌ زندانبان‌ بدون‌ شهربند

در ميان‌ اين‌ همه‌ غوغا و شر، عشق‌ يعني‌ كاهش‌ رنج‌ بشر

اي‌ توانا ناتوان‌ عشق‌ باش، پهلوانا پهلوان‌ عشق‌ باش‌

پورياي‌ عشق‌ باش‌ اي‌ پهلوان، تكيه‌ كمتر كن‌ به‌ زور پهلوان‌

عشق‌ يعني‌ تشنه‌اي‌ خود نيز اگر، واگذاري‌ آب‌ را بر تشنه‌تر

عشق‌ يعني‌ ساقي‌ كوثر شدن‌، بي‌پرو بي‌پيكر و بي‌سرشدن‌

نيمه‌ شب‌ سرمست‌ از جام‌ سروش، در به‌ در انبان‌ خرما روي‌ دوش‌

عشق‌ يعني‌ خدمت‌ بي‌منتي‌، عشق‌ يعني‌ طاعت‌ بي‌جنتي‌

گاه‌ بر بي‌احترامي‌ احترام‌، بخشش‌ و مردي‌ به‌ جاي‌ انتقام‌

عشق‌ را ديدي‌ خودت‌ را خاك‌ كن‌، سينه‌ات‌ را در حضورش‌ چاك‌ كن‌

عشق‌ آمد خويش‌ را گم‌ كن، عزيز قوتت‌ را قوت‌ مردم‌ كن‌ عزيز

عشق‌ يعني‌ مشكلي‌ آسان‌ كني، دردي‌ از درمانده‌اي‌ درمان‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ خويشتن‌ را گم‌ كني‌، عشق‌ يعني‌ خويش‌ را گندم‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ خويشتن‌ را نان‌ كني، مهرباني‌ را چنين‌ ارزان‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ نان‌ ده‌ و از دين‌ مپرس، در مقام‌ بخشش‌ از آئين‌ مپرس‌

هركسي‌ او را خدايش‌ جان‌ دهد، آدمي‌ بايد كه‌ او را نان‌ دهد

در تنور عاشقي‌ سردي‌ مكن‌، در مقام‌ عشق‌ نامردي‌ مكن‌

لاف‌ مردي‌ مي‌زني‌ مردانه‌ باش، در مسير عاشقي‌ افسانه‌ باش‌

دين‌ نداري‌ مردي‌ آزاده‌ شو، هرچه‌ بالا مي‌روي‌ افتاده‌ شو

در پناه‌ دين‌ دكانداري‌ مكن‌، چون‌ به‌ خلوت‌ مي‌روي‌ كاري‌ مكن‌

جام‌ انگوري‌ و سرمستي‌ بنوش‌، جامه‌ تقوي‌ به‌ تردستي‌ مپوش‌

عشق‌ يعني‌ ظاهر باطن‌نما، باطني‌ آكنده‌ از نور خدا

عشق‌ يعني‌ عارف‌ بي‌خرقه‌اي‌، عشق‌ يعني‌ بنده‌ بي‌فرقه‌اي‌

عشق‌ يعني‌ آن‌ چنان‌ در نيستي‌، تا كه‌ معشوقت‌ نداند كيستي‌

عشق‌ باباطاهر عريان‌ شده‌، در دوبيتي‌هاي‌ خود پنهان‌ شده‌

عاشقي‌ يعني‌ دوبيتي‌هاي‌ او مختصر، ساده ولي‌ پر هاي‌ و هو

عشق‌ يعني‌ جسم‌ روحاني‌ شده‌، قلب‌ خورشيدي‌ نوراني‌ شده‌

عشق‌ يعني‌ ذهن‌ زيباآفرين، آسماني‌ كردن‌ روي‌ زمين‌

هركه‌ با عشق‌ آشنا شد مست‌ شد، وارد يك‌ راه‌ بي‌ بن‌بست‌ شد

هركجا عشق‌ آيد و ساكن‌ شود، هرچه‌ ناممكن‌ بود ممكن‌ شود

در جهان‌ هر كار خوب‌ و ماندني‌ است، ردپاي‌ عشق‌ در او ديدني‌ست‌

سالك آري‌ عشق‌ رمزي‌ در دلست‌، شرح‌ و وصف‌ عشق‌ كاري‌ مشكل‌ست‌

عشق‌ يعني‌ شور هستي‌ دركلام‌ عشق، يعني‌ شعر، مستي، والسلام‌

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 22:58  توسط عاشق  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 14:16  توسط عاشق  | 


عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب

عشق یعنی انفجار احساسات

عشق یعنی کم کردن فاصله ها

عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم

عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن

عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه

عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی

عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه

عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی

عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن

عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست

عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره

عشق یعنی از هیکلش تعریف کنی

عشق یعنی من وتو ما میشویم

عشق یعنی حرفشو باور کنی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 20:49  توسط عاشق  | 

هنوز برام عزیزی.......... هنوز برام همونی

به خاطر تو میرم........... میخوام اینو بدونی

باز چرا خیسه چشمات...... باز چرا غصه داری

هیچی نگو میدونم..........دیگه دوستم نداری

دیگه دوستم نداری..................................

منکه گذشتم از عشق به خاطر دل تو.........

هر کاری گفتی کردم تا حل شه مشکل تو.......

منکه به خاطر تو از خودتم گذشتم..............

این شده حال و روزم این شده سرنوشتم........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 20:43  توسط عاشق  | 

تو چشات غرق بشم

يا به هواي پر زدن پر بكشم توي نگات

به لبات خيره بشم

يا با صدات جون بگيرم دست بكشم توي موهات

دخترك خودت بگو

خودت بگو توي شبات توي دلت سراغ من رو ميگيري

دخترك خودت بگو

خودت بگو هنوز توي شب گريه هات دلت برام پرميزنه

دخترك خيلي دلم تنگ برات

دخترك تو چي هنوز اسم منو كه ميشنوي صورتت داغ ميشه سرخ ميشه

دخترك اون روز ها رو يادت مياد

روزهاي اول آشناييمون روزهاي دلهره و عاشقيمون

دخترك يادت مياد قلبامونو داديم به هم

تو به من زل ميزدي ميگفتي من بشم فدات

من ميگفتم تو بموني من خودم ميميرم برام

يادگاريم يادته دختركم

مهربونيم يادته دختركم

اون دوتا بچه قناري كه بهت دادم داري دختركم

 

 

 

تو حالا بزرگ شدي دختركم

من هنوز يه بچه ام نه مگه دختركم

تو خودت گفتي بهم بچه گياتو دوست دارم

توخودت گفتي بهم سادگيات رودوست دارم

دخترك ميشه بازم كوچيك بشي

دخترك ميشه بازم از ته دل من رو بخواي

ميشه باز يه بوسه يواشكي منو مهمون بكني

يا برام شعر بخوني يا برام گل بياري

دخترك خلاصه من منتظرم

دخترك خلاصه من چشم برام

دخترك قول بده زود بياي

نكنه دير بياي يه وقت منم پير بشم

دخترك قول بده زود بياي

دخترك منتظرم چشم برام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 20:40  توسط عاشق  | 

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشاراست
 زمان در بستر شب خواب و بیدار است
 هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
 خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز 
 رود آنجا که می یافتندکولی های جادو گیسوش شب را 
  همان جا ها که شب ها در رواق کهکشان ها خود می سوزند 
 همان جاها که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند
 همان جاها که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
 همان جا ها که پشت پرده شب دختر خورشید فردا را می آرایند 
 همین فردای افسون ریز رویایی
 همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست 
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست 
 همین فردا همین فردا
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد 
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
 دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو می کند فرداست
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور می بینم که می آیی
 ترا از دور می بینم که می خندی
ترااز دورمی بینم که می خندی و می آیی
نگاهم باز حیران تو خواهدماند 
سراپا چشم خواهم شد
ترا در بازوان خویش خواهم دید 
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت 
  برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین ترا با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو 
 ای افسوس
 سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است 
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 19:9  توسط عاشق  | 


 

تو رو خدا گریه نکن به خاطرمنم شده

بذار خیال کنم دلت راضی به رفتنم شده

گریه کنی نمی تونم اشکاتو طاقت بیارم

فدای اشکات عزیزم آخ که چقدر دوست دارم

میرم ولی پیش چشمات عشقمونو جا میذارم

دلم می خواد نرم ولی روی دلم پا میذارم

توهم می خوای نرم ولی مثل منی پر از غرور

مرگ منه وقتی برم از پیش تو یه جای دور

خط بکش رو خاطره هام،عکسامو پاره کن نبین

منکه برای عشقمون کهنه شدم ای نازنین

دست بکش رو آسمونا ستاره تازه بچین

من چه کنم بی عشق تو وقتی شدم تنهاترین

من از خدا می خوام کمک کنه فراموشم کنی

منم خوشم که تا ابد عروسک خیالمی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 19:3  توسط عاشق  | 


ما چون دو دریچه روبروی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

      هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

   عمر آینه بهشت اما آه...

           همچون شب و روز تیر و دی کوتاه

امروز دلم شکسته و خسته است

  زیرا یکی از دریچه ها بسته است

          نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر

که هرچه کرد او کرد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 19:0  توسط عاشق  | 

پرسیدند: بهشت را خواهی یا دوست؟

گفتم:جهنم است بهشت بی دوست...

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم

با اشک تمام کوچه را تر کردم

دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد

وابستگی ام را به تو باور کردم

کاش در جزوه قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی

نه فصلی از یاد رفتنی!

مثل ساحل آرام باش تا دیگران مثل دریا بی قرارت باشند...

ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست

داغ تو به جان خسته داریم ای دوست

گفتی که به دلشکستگان نزدیکی

ما نیز دلی شکسته داریم ای دوست

دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسن

مگه اینکه یکیشون به خاطر دیگری بشکنه

پس من می شکنم

فقط به خاطر تو...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 18:58  توسط عاشق  | 

وقتی که می رفتیم با پای پیاده

گفتی فقط یادت باشه یه دوستی ساده

هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه

یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده

این بارون چشمام تمومی نداره

آخه دلم برای تو یه بی قراره

گفتی نمی خوامت عاشقت نمی شم

گریه هاتم دیگه برام فایده نداره

دیدی که عاشقت کردم

خودت گفتی که فکر نمیکردم

اینجوری عاشقت بشم

ولی دیدی که عاشقت کردم

اما من واسه تو می مردم

دوستم نداشتی غصه می خوردم

آخرش دل تو رو بردم

گفتی منو می خوای چیکار

تنها برو هر جا می خوای

برو

واسه تو میمردم غصه تو می خوردم

یواشکی عکستو با خودم می بردم

تا صبح می شستم کنار عکست

بیدار می موندم غصه تو می خوردم

دیدی که عاشقت کردم

خودت گفتی که فکر نمی کردم

اینجوری عاشقت بشم

                                                                     ولی دیدی که عاشقت کردم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 14:39  توسط عاشق  |